تبليغاتX
سبز سربدار

سبز سربدار

خانم معلم

یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :خانوم معلم من باید برم کلاس سوم معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟اونم میگه ::آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تادوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تاهمینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم میگه 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 28 آبان1390ساعت 8:46 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  | 

اولین مردمان...

اولین مردمان جهان که نخ
به سکه می‌بستند و در داخل
تلفن‌های عمومی می‌انداختند،
ایرانیان بودند!

اولین مردمانی که
توانستند از کارتهای اعتباری
تلفن‌های عمومی استفاده کنند،
بدون آنکه اعتبار آن کم شود،
ایرانیان بودند!

اولین مردمانی که
نوشابه‌های تقلبی ساختند،
ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که در
اولین صادرات به کشورهای شمالی
ایران به جای حنا، خاک رنگی
فروختند، ایرانیان بودند!


اولین مردمانی که کشف
کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی
برای موفقیت ضروری است، ایرانیان
بودند!


اولین مردمان دنیا که
همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و
هم سردشان ایرانیان بودند، چون
همزمان با روشن کردن بخاری،
پنجره‌ها را هم باز
می‌کنند!


اولین مردمانی که در گروه
کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا
قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین
مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان
بودند!

اولین مردمان دنیا که کمتر از همه کار کردند اما بیشتر از همه عجله داشتند و تندتر از همه رانندگی می کردند، ایرانیان بودند!


 
اولین مردمان دنیا که کمتر از همه کتاب می خواندند و بیشتر از همه اظهار فضل،ایرانیان بودند
!



اولین مردمان دنیا که در خانواده های دیکتاتور زندگی می کردند و انتظار حکومت دموکرات داشتند !ایرانیان بودند



اولین مردمانی که فقط به
گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار
می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر
برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان
بودند
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  | 

اطلاعات شغلي...

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد مي کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روي هم ميندازه و کشيش زير چشمي يه نگاهي به پاي راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحاني ، روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پاي راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحاني! روايت مقدس 129 رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش مي رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر مي گرده سريع ميدوه و از توي کتاب روايت مقدس 129 رو پيدا مي کنه و مي بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيري کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادماني که مي خواهي مي رسي»!


نتيجه اخلاقي: اينکه اگه توي شغلت از اطلاعات شغلي خودت کاملا آگاه نباشي، فرصتهاي بزرگي رو از دست ميدي!
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  | 

مطالب طنز...

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.

شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و

اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد …

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  | 

دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد ...

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر

رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات

جلوی آینه به موهای خود ژل می زند....



 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  | 

سرنوشت را نمى‏توان از سر نوشت...

مراقب تنهایى خود باش كه به اندیشه تبدیل مى‏شود؛

***

مراقب اندیشه خود باش كه به عمل تبدیل مى‏شود؛

***

مراقب عمل خود باش كه به عادت تبدیل مى‏شود؛

***

مراقب عادات خود باش كه به شخصیّت تبدیل مى‏شود؛

***

مراقب شخصیت خود باش كه به سرنوشت تبدیل مى‏شود؛

 
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 5:51 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  | 

الهی...

الهی!به بهشت وحور چه نازم ؟مرا دیده ای ده که هر نظر بهشتی سازم .

الهی !به حرمت آن که تو خوانی وبه حرمت آن صفت که تو چنانی در یاب که می توانی.

الهی !اگر کوشم که خویش را بپوشم ،برهنه مانم واگر جهد کنم که به سعی خویش از تو

چیزی یابم ،بی بهره ماندم ،تا کدام داغ کردی من آنچنانم ،تا به کدام نام خواندی من آنم.




  "خواجه عبدالله انصاری " 
+ نوشته شده در  شنبه 14 آبان1390ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط محمد باشتنی  |